خوش آمدید به رمان ۹۸ | بهترین انجمن رمان نویسی

رمان ۹۸ با هدف ترویج فرهنگ کتاب خوانی و تقویت قلم عزیزان ایجاد شده است.
هدف ما همواره ایجاد محیطی گرم و صمیمی و دوستانه بوده
برای مطالعه کامل رمان‌ها و استفاده از امکانات انجمن
به ما بپیوندید و یا وارد انجمن شوید.

*Ghazale*

مدير بازنشسته
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
9/8/18
ارسال ها
2,259
امتیاز واکنش
12,035
امتیاز
373
سن
17
محل سکونت
Ahvaz
زمان حضور
4 روز 10 ساعت 24 دقیقه
خَمسهُ أشخاص
دَخَلَ رَجُلٌ ساذَجٌ بِناءً عالیاً. فَرَأی لوحهً علی بابِ المِصْعَد مکتوبهً عَلَیها: « خمسهُ أشخاصٍ» فَانْتَظَرَ جَنبَ بابِ المِصْعَد. فَتَعَجَّبَ حارسُ البِناء و سَألَهُ: « عفواً یا سیّدى، ماذا تَنتَظِرُ ؟!»
فَأجابَ : « أنتَظِرُ الأربَعهَ الباقینَ».

ترجمه

پنج نفر
مردی ساده لوح وارد ساختمانی بلند شد و تابلویی را روی درِ آسانسور دید که رویش نوشته بود: « «پنج نفر». پس کنار در آسانسور منتظر شد، نگهبان ساختمان تعجّب کرد . از او پرسید: آقا ببخشید، منتظر چه هستی؟! و او جواب داد : منتظر چهار نفر بقیه هستم.


لطیفه‌های زبان عربی

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
Reactions: آبیش، Marziyeh و درسا

*Ghazale*

مدير بازنشسته
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
9/8/18
ارسال ها
2,259
امتیاز واکنش
12,035
امتیاز
373
سن
17
محل سکونت
Ahvaz
زمان حضور
4 روز 10 ساعت 24 دقیقه
الزَّورقُ العَتیقُ
الزَّبون: هذا الزَّورقُ عتیقٌ جدّاً، أخافُ أنْ أرکَبَهُ، فَأغرَق.
البائع: أنا أضمَنُ لَک. إنْ غَرِقْتَ؛ تَعالَ وخُذْ ما دَفَعْتَ

ترجمه

قایق کهنه
مشتری : این قایق خیلی کهنه است . می ترسم سوارش شوم و غرق شوم.
فروشنده: من برایت ضمانت می کنم. اگر غرق شدی؛ بیا و پولت را پس بگیر.


لطیفه‌های زبان عربی

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
Reactions: آبیش، Marziyeh و درسا

*Ghazale*

مدير بازنشسته
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
9/8/18
ارسال ها
2,259
امتیاز واکنش
12,035
امتیاز
373
سن
17
محل سکونت
Ahvaz
زمان حضور
4 روز 10 ساعت 24 دقیقه

التکلم فی المنام :
قالَت الزوجةُ لِلطَّبیب: « زَوجى یَتَکَلَّمُ و هوَ نائمٌ فـى اللَّیل. ماذا أفعَلُ ؟
أجابَ الطَّبیبُ: «أعْطیهِ فُرصةً لِیَتَکَلَّمَ فـى‌النَّهار.»

ترجمه
سخن گفتن در خواب
زن به پزشک گفت: « همسرم شب در حالی که خواب است حرف می زند. چه کار کنم؟
پزشک جواب داد: « به او فرصتی بده تا در روز حرف بزند.»


لطیفه‌های زبان عربی

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
Reactions: آبیش و Marziyeh

*Ghazale*

مدير بازنشسته
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
9/8/18
ارسال ها
2,259
امتیاز واکنش
12,035
امتیاز
373
سن
17
محل سکونت
Ahvaz
زمان حضور
4 روز 10 ساعت 24 دقیقه
قالَ الطَّبیبُ لِلمریض:
« یَجِبُ عَلَیکَ أنْ تأکُلَ الفاکِهَةِ بِقِشرِها. لِأنَّ قِشرَ الفاکهة مفیدٌ.»
قال المریض: « حَسَناً ، سَأفعَلُ ذلک.»
سَألَ الطبیبُ: <و الآن. قُلْ لـﻰ أﻯَّ فاکهـﺔٍ تُحِبُّ ؟>
فأجابَ المریض:< الموز و الرَّقّـﻰ.>

ترجمه
پزشک به بیمار گفت:
< باید میوه را با پوستش بخوری. چون پوست میوه مفید است.>
مریض گفت: <بسیار خوب، این کار را انجام خواهم داد.>
پزشک سؤال کرد: « حالا به من بگو چه میوه ای دوست داری؟»
مریض جواب داد: « موز و هندوانه»


لطیفه‌های زبان عربی

 
  • تشکر
Reactions: آبیش و Marziyeh

*Ghazale*

مدير بازنشسته
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
9/8/18
ارسال ها
2,259
امتیاز واکنش
12,035
امتیاز
373
سن
17
محل سکونت
Ahvaz
زمان حضور
4 روز 10 ساعت 24 دقیقه
سافَرَ رجلٌ لا یعرِفُ الفَرَنسیّه إلی فَرَنسا. فَشاهَدَ حفلهَ عُرْسِ. فَسَألَ رجلاً فَرَنسیاً: مَن الّذى یَتَزَوَّجُ؟
فأجابَ: جونوس با [ و معنی هذه الجمله «لا أعرِفُ.»] و فى الیومِ التّالى، رَأی مأتَماً . فَسَألَ فَرَنسیاًَ آخَر: مَن الّذى ماتَ؟ فَأجابَ: جونوس با .
فَتَعَجَّبَ الرَّجُلُ المسکین و قالَ: جونوس با، بِالأمسِ تَزَوَّجَ و الیومَ مات!

ترجمه

مردی که زبان فرانسه بلد نبود به فرانسه سفر کرد. او جشن عروسی ای را مشاهده کرد و از مردی فرانسوی پرسید: چه کسی ازدواج کرده؟ جواب داد: جونوس با [معنی این جمله: «نمی دانم» است.] در روز بعد، عزایی را دید و از فرانسوی دیگری پرسید: چه کسی مرده؟ جواب داد: جونوس با
مرد بیچاره تعجّب کرد و گفت: جونوس با، دیروز ازدواج کرد و امروز مرد!


لطیفه‌های زبان عربی

 
  • تشکر
Reactions: آبیش، الهام، Marziyeh و یک کاربر دیگر

*Ghazale*

مدير بازنشسته
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
9/8/18
ارسال ها
2,259
امتیاز واکنش
12,035
امتیاز
373
سن
17
محل سکونت
Ahvaz
زمان حضور
4 روز 10 ساعت 24 دقیقه
لتَقَي رَجُلٌ نحيفٌ بِرَجُلٍ سَمينٍ.
فبادَرَهُ الرَّجُلُ السَّمينُ و قالَ لَهُ ضاحِكاً:
«النّاسُ يقولون فـى‌البلاد مَجاعة.»
فقالَ النَّحيفُ :‌« نَعَم و يقولون إنّكَ سَبَبُ المجاعة.»


ترجمه

مرد لاغري به مرد چاقي برخورد كرد .
مرد چاق پيشدستي كرد و با خنده به او گفت:
« مردم مي گويند در كشور قحطي شده است.»
مرد لاغر گفت: « بله و مي گويند كه تو علّت قحطي هستي.»


لطیفه‌های زبان عربی

 
  • تشکر
Reactions: آبیش، الهام، Marziyeh و یک کاربر دیگر

*Ghazale*

مدير بازنشسته
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
9/8/18
ارسال ها
2,259
امتیاز واکنش
12,035
امتیاز
373
سن
17
محل سکونت
Ahvaz
زمان حضور
4 روز 10 ساعت 24 دقیقه
مرة واحد متجوز من وحدة سمراء لبست احمر قال لها :انت فحمة مولعة

ترجمه

یه بار یکی بایه زن سبزه ازدواج کرده بود. زنش قرمز پوشید مرد بش گفت:زغال گداخته


مترجم star hidden:sunglasses:


لطیفه‌های زبان عربی

 
  • تشکر
Reactions: آبیش، الهام و Marziyeh

*Ghazale*

مدير بازنشسته
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
9/8/18
ارسال ها
2,259
امتیاز واکنش
12,035
امتیاز
373
سن
17
محل سکونت
Ahvaz
زمان حضور
4 روز 10 ساعت 24 دقیقه
-صرصور خرج يضحك من السوبر ماركت ليش ؟؟؟؟؟؟رأى صورته على مبيد الحشرات

ترجمه

سوسکی از سوپرمارکت خندان خارج شد چرا؟
چون عکسش را بر روی حشر کش دید:confused.:


مترجم
Star hidden


لطیفه‌های زبان عربی

 
  • تشکر
Reactions: آبیش، الهام و Marziyeh

*Ghazale*

مدير بازنشسته
کاربر رمان ۹۸
  
عضویت
9/8/18
ارسال ها
2,259
امتیاز واکنش
12,035
امتیاز
373
سن
17
محل سکونت
Ahvaz
زمان حضور
4 روز 10 ساعت 24 دقیقه
مرة استاذ عربي يسال الطلاب اعطوني جملة فيها كلمة سكر ؟؟؟اجابه احد الطلاب قائلا:شربت الشاي في الصبح!!!!!ساله الاستاذ اين كلمة سكر ؟؟؟قال الولد ذاب في الشاي يا استاذ.

ترجمه

یه بار استاد عربی به دانش اموزاش میگه با شکر جمله بسازید. یکی از دانش اموزا جواب داد:صبح چای را نوشیدم!!!!استاد پرسید:پس کلمه ی شکر کجاست؟
پسر گفت:ذوب شد تو چایی.



مترجم :sunglasses:


لطیفه‌های زبان عربی

 
  • تشکر
Reactions: آبیش، الهام و Marziyeh
shape1
shape2
shape3
shape4
shape7
shape8
بالا