خوش آمدید به رمان ۹۸ | بهترین انجمن رمان نویسی

رمان ۹۸ با هدف ترویج فرهنگ کتاب خوانی و تقویت قلم عزیزان ایجاد شده است.
هدف ما همواره ایجاد محیطی گرم و صمیمی و دوستانه بوده
برای مطالعه کامل رمان‌ها و استفاده از امکانات انجمن
به ما بپیوندید و یا وارد انجمن شوید.

مطالعه‌ی این تاپیک تا چه حد برای شما مفید بود؟

  • زیاد

    رای: 0 0.0%
  • تا حدی (متوسط)

    رای: 0 0.0%
  • کم

    رای: 0 0.0%
  • خیلی کم

    رای: 0 0.0%

  • مجموع رای دهندگان
    4

روشنک.ا

نویسنده افتخاری
کاربر افتخاری
  
عضویت
17/3/20
ارسال ها
393
امتیاز واکنش
3,381
امتیاز
168
سن
24
زمان حضور
6 روز 20 ساعت 25 دقیقه
به نام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه برنگذرد

سلام،
بیاید با هم دیگه با دیدگاهی نو به ژانر اجتماعی نگاه کنیم تا بتونیم داستان‌هایی در این ژانر بنویسیم که علاوه بر سرگرم کردن مخاطب‌هامون، به رشد جامعه‌ی ما کمک کنن.
شاید الان از خودتون بپرسید چرا باید همچین کاری بکنید؟ یا اصلاً مگه ممکنه با نوشتن یک داستان، بتونیم یک جامعه رو رشد بدیم؟
در جواب سوال اول که باید بگیم وقتی تصمیم می‌گیرید در ژانر اجتماعی داستان بنویسید، باید برای به چالش کشیدن جامعه و کمک به رشد قشر کتاب‌خوان جامعه تلاش کنید. الان این رو نگید که داستان اجتماعی با کتاب جامعه شناسی فرق داره! خب مسلم هست که فرق داره ولی حواستون باشه شما نویسنده‌اید و کتاب می‌نویسید و کتاب برای آموزش نوشته میشه.(چه بخواید و چه نخواید که قبول کنید) اما مسئله‌ی مهم اینه که فرق داستان‌ها و رمان‌ها با بقیه‌ی کتاب‌ها اینه که داستان‌ها ما رو با زندگی‌های خیالی سرگرم می‌کنن و از همین جهت در لفافه و غیر مستقیم به ما آموزش میدن. پس وظیفه‌ی ما به عنوان نویسنده آموزش هست و در ژانر اجتماعی، کمک به رشد جامعه باید هدف اصلی ما باشه.
در جواب سوال دوم هم باید بگیم البته که ممکن هست! ما داریم توی این جامعه زندگی می‌کنیم و تجربیاتی اجتماعی داریم که پر از درس‌های مختلف اند و دیدگاهی نسبت به جامعه داریم که با دیدگاه خیلی از آدم‌های دیگه‌ی این جامعه متفاوته و می‌تونه براشون آموزنده باشه!
پس، شاید خوب باشه در این تاپیک با هم همراه باشیم تا به اجتماعی نویس‌های بهتری تبدیل بشیم.

برای شروع، یک خلاصه‌ی کلی از مراحلی که تشریح می‌کنیم می‌نویسیم:

۱) بحران‌های اجتماعی رو تحلیل کنید:
بحران چیه؟ وضعیت سخت و پر از مشکلی که یک گره‌ی بزرگ ایجاد میکنه که به این راحتی‌ها قابل حل شدن نیست ولی دردش شدید حس میشه و آزارمون میده.
بحران اجتماعی چیه؟
بحرانی که یک جامعه و گروه اجتماعی بزرگ رو درگیر می‌کنه. در نقطه‌ی مقابل بحران فردی که فقط یک فرد خاص رو درگیر میکنه، بحران اجتماعی درد مشترک جمعیت زیادیه که با صداهای مختلف دردش رو فریاد میزنن تا بلکه شاید درمانی برای درد مشکل بزرگشون پیدا بشه.
تحلیل چیه؟
بررسی دقیق و عمیق همراه با تفکر و تعقل. یعنی بیایم موضوعی رو بشکافیم و به ریشه‌هاش و جزئیاتش خوب فکر کنیم.
با این تعاریف نسبی شاید بگید وای چه سخته!
ولی سخت نیست! نگران نباشید چون همه از پسش برمیاید؛ فقط با ما همراه باشید و برای توضیح کامل‌تر، پست‌های بعدی تاپیک رو دنبال کنید.

۲) هنجارها و نابه‌هنجاری‌های جامعه رو نقد کنید:
هنجار چیه؟
مجموعه‌ی افکار، رفتارها، باورها، ارزش‌ها، سنت‌ها، آداب و رسوم که در یک جامعه به صورت عادت مشترکِ اکثریت جامعه در اومدن.
هنجارها، برای اغلب اعضای یک جامعه معیار قضاوت قرار می‌گیرن. مثلاً قضاوت این‌که چه کاری خوبه و چه کاری بد، چه رفتاری زشته و چه رفتاری زیبا و ... در ذهن اکثر افراد یک جامعه به صورت مشترک بر اساس هنجارهای جامعه اتفاق میفته.
نابه‌هنجاری چیه؟
رعایت نکردن هنجارهای یک جامعه. نابه‌هنجاری گروه‌های کم جمعیت توسط گروه‌های بزرگ‌تر یک جامعه یک امر منفی و ناپسند به حساب میاد.
نقد چیه؟
بررسی و بیان عمیق و دقیقِ نقاط مثبت و منفیِ یک مقوله.

حالا نقد هنجارها و نابه‌هنجاری‌های جامعه چیه؟
بررسی نقاط مثبت و منفی هنجارها و نابه‌هنجاری‌های یک جامعه که همه‌ی افراد جامعه باهاشون سروکار دارن ولی اکثر افراد بهشون توجه زیادی نمیکنن و غیر ارادی ازشون پیروی میکنن یا ردشون میکنن.

۳) از شخصیت‌های داستانتون در ژانر اجتماعی یک جامعه و یک یا چند گروه اجتماعی مکمّل بسازید:
از اسمش که مشخصه منظور چیه ولی خیلی کم بهش توجه میشه!
لطفاً دقت کنید که در ژانر اجتماعی شما با مجموعه‌ای از افراد سر و کار دارید پس باید شخصیت‌های زیادی رو در راستای ایجاد گروه‌های اجتماعی بسازید. لطفاً توجه کنید که شخصیت‌های داستان اجتماعی شما باید دیدگاه‌های متفاوت، متضاد، مشابه و مکمّلی نسبت به جامعه‌ی خودشون و بحران‌ها و هنجارها و نابه‌هنجاری‌هاش داشته باشن تا در کنار هم آموزش‌های اجتماعی زیادی به مخاطب‌هاتون بدن.

۴) جمع بندی محتوای حاصل از سه مرحله‌ی قبل و گنجوندن این محتوا در متن داستان:
اگر به خوبی از پس سه مرحله‌ی قبل بربیاید، این مرحله خیلی بهتر انجام میشه. کار سختی نیست ولی مهمه! اینجا جاییه که هنر داستان نویسی با دانش اجتماعی ترکیب میشه و داستانی با ژانر اجتماعی حاصل میشه که هم داستانش مخاطب‌هاتون رو سرگرم می‌کنه و هم به جامعه‌ی مخاطب‌هاتون کمک می‌کنه دانش اجتماعیشون رشد کنه.

* اجتماعی نویس‌های فعلی و آتی گرامی با ما همراه باشید *


ژانر اجتماعی چطور به رشد جامعه کمک می‌کنه؟

 
  • تشکر
  • عالی
  • جذاب
Reactions: mrymsd، SAEEDEH، ! Shîma ! و 12 نفر دیگر

روشنک.ا

نویسنده افتخاری
کاربر افتخاری
  
عضویت
17/3/20
ارسال ها
393
امتیاز واکنش
3,381
امتیاز
168
سن
24
زمان حضور
6 روز 20 ساعت 25 دقیقه
این قسمت: بحران‌های اجتماعی رو تحلیل کنید.(پارت اول)

خیلی از ما قبل از این‌که برای داستانی که می‌نویسیم ذکر کنیم ژانرش اجتماعی هست، به این فکر نمی‌کنیم که تمرکز یک داستان اجتماعی دقیقاً روی چه جور مسائل اجتماعیه.
اگر بخوایم راحت‌تر بگیم، در یک داستان اجتماعی اولین قدم اینه که مسائل اجتماعیِ بزرگ بخشی از ایده‌ی اصلی داستان بشن یا به قول خودمون بحران‌ها رو جزئی از ایده‌ی اصلی داستانمون بکنیم.
حالا شاید بگید چه جور بحرانی؟
این‌جا جاییه که باید بگیم: چشم‌ها را باز کنید.
و اگر بگید چه جور تحلیلی؟
باید بگیم چشم‌ها را جور دیگری باز کنید.

بحران‌های جامعه‌ی ما که بحمدالله یکی دو تا نیستن‌. مشاهده می‌کنید از فقر و نابرابری اجتماعی، اختلاف طبقاتی، مصرف گرایی افراطی، اعتیاد، بیکاری، تلفیق ناهمگون سنت و مدرنیته، چند گانگی، نقد ناپذیری، تبعیض‌های ملیتی و قومیتی، تحریم، تورم، مهاجرت بیش از حد به کشورهای خارجی، عدم مواجهه‌ی درست و به موقع با بلایای طبیعی و انسانی، تشدید آلودگی‌های محیط زیستی، تبعیض‌های جنسیتی و ... تا آسمان هشتم که از زمین و زمان بحران می‌باره روی سرمون. بنابراین نگید ایده کمه، ایده نیست! بحران کو؟ ما بحران نداریم(!؟) و این قبیل صحبت‌های توجیه کننده برای فرار از ایجاد تفاوت. البته طبیعیه که از ایجاد تغییر و تفاوت بترسید اما تا کِی از تغییر فرار کنیم؟
وقتشه به قول آلبرکامو یک نویسنده‌ی شرافتمند باشیم که با نوشته‌هاش به دنبال افشای حقیقت میره. (تحلیل بحران‌ها هم بخشی از افشای حقیقته دیگه)
حالا شاید بگید خب بحران‌ها هست، من چطور تحلیل کنم؟
مسئله‌ی مهم! اول حداقل یک بحران رو وارد ایده‌ی داستانتون بکنید، بعد از تحلیل حرف بزنیم. کار سختی هم نیست! کافیه پی ریزی رمانتون رو بر پایه‌ی یک بحران انجام بدید. در واقع بحران فقط بخشی از داستانتون نباشه، بلکه شالوده‌ی داستانتون باشه. (حتی اگر با ژانر دیگه‌ای ترکیبش می‌کنید، بحران زمینه‌ی داستانتون باشه)
حالا نوبت به تحلیل میرسه. این قسمت خیلی مهمه! ما دیدیم رمان‌هایی رو که نویسنده به بحران‌ها اشاره کرده اما متاسفانه خود نویسنده به بحران دامن زده و تشدیدش کرده!
مثلاً چی؟ مثلاً این‌که فضای رمان‌ها هر چی لاکچری‌تر، پر طرفدارتر (دامن زدن به بحران مصرف گرایی افراطی)
یا مثلاً دخترا هر چی خوشگل‌تر، دوست داشتنی‌تر (دامن زدن به بحران تفکر سطحی و ظاهر پسندی افراطی)
و هزاران نمونه‌ی دیگر که تحت عنوان ژانر اجتماعی، خودشون به ایجاد و تقویت بحران‌های اجتماعی دامن می‌زنن.
خب حالا که می‌خوایم به بحران‌ها دامن نزنیم باید چی کار کنیم؟
باید متفاوت با اکثریت مردم جامعه به بحران‌های اجتماعی نگاه کنیم. حالا باید ریسک کنیم و بریم توی اقلیت‌های جامعه که دیدگاهشون با اغلب مردم متفاوته و گاهی دیدگاهمون از نظر اکثریت جامعه نفرت انگیز باشه. چرا؟ چون قراره جامعه ما رو تایید نکنه! چرا؟ چون قراره با جامعه فرق داشته باشیم!
سوال: آیا حرف ما اینه که با جامعه ساز مخالف می‌زنیم؟
جواب: نه لزوماً و نه همیشه اما باید سعی کنیم متفاوت فکر کنیم. ببینید کار سختی نیست، فقط باید سعی کنیم هر نظری که اکثریت مردم درباره‌ی بحران‌ها به تفاهم دارن رو زیر سوال ببریم تا بفهمیم این بحران اجتماعی به طور ریشه‌ای‌تر اصلاً چرا ایجاد شده؟ یا اصلاً چرا داره هر روز بیشتر میشه؟
سوال: آیا نیازه مقاله‌های جامعه شناسی بخونیم؟
جواب: متاسفانه یا خوشبختانه، بله نیازه!
برای تحلیل کردن باید قوی بشید و برای این قوی شدن از هیچ تلاشی روگردان نشید.
سوال: به گوگل اعتماد کنیم؟
جواب: گوگل بهترین خدمتیه که برای تحقیقات ما بهمون هدیه شده پس از سرچ کردنی ساده در گوگل روگردان نشیم! گاهی می‌تونیم نقدها و تحلیل‌های جالبی از بحران‌ها رو در اینترنت پیدا کنیم که بهمون ایده بدن چطور بحران‌های مشابه رو به روش خودمون و با دیدگاهی نو و پخته تحلیل کنیم.
سوال: ویکی پدیا قابل اعتماده؟
جواب: متاسفانه نه خیلی. خصوصا وقتی فارسی سرچ می‌کنید، ویکی پدیا قابل اعتماد نیست. (بهترین ویکی پدیا اول آلمانی و بعد انگلیسیش)
سوال: چه سایت‌هایی کمک می‌کنن؟
جواب: اگر بگردید سایت‌های شخصی و عمومیِ خوب زیاد پیدا می‌کنید. باز هم میگم وقت زیادی ازتون نمیگیره ولی ارزش داره. هم ذهنتون رشد میکنه و هم یاد می‌گیرید چطور یک بحران اجتماعی رو عمیق‌تر از مردم عادی تحلیل کنید.

شاید الان بگید خسته‌م و حوصله ندارم! می‌نویسم ژانر اجتماعی و آموزش‌هات برای تحلیل بحران اجتماعی رو نمی‌خوام!
جواب: شاید جالب باشه بدونید هنوز به آخر خط نرسیدین! همون‌طور که گفتم، بحران‌های اجتماعی بخشی از همه‌ی رمان‌ها هستن ولی اغلب نویسنده‌ها به تشدید بحران‌ها دامن می‌زنن ولی اجتماعی نویس‌های خوب، بحران‌های اجتماعی رو متفاوت با بقیه‌ی مردم، تحلیل میکنن.

این صرفاً یک مقدمه با تعدادی سوال برای شروع بود. در پست بعدی بیشتر به این‌که چطور بحران‌های اجتماعی رو تحلیل کنیم می‌پردازیم.

* اجتماعی نویس‌های فعلی و آتی گرامی، با ما همراه باشید *


ژانر اجتماعی چطور به رشد جامعه کمک می‌کنه؟

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
  • پوکر
  • عالی
Reactions: raha.j.m، SAEEDEH، ! Shîma ! و 11 نفر دیگر

روشنک.ا

نویسنده افتخاری
کاربر افتخاری
  
عضویت
17/3/20
ارسال ها
393
امتیاز واکنش
3,381
امتیاز
168
سن
24
زمان حضور
6 روز 20 ساعت 25 دقیقه
این قسمت: بحران‌های اجتماعی رو تحلیل کنید. (پارت دوم)

از این‌که این‌کار چقدر ضروریه و غیر ممکن نیست گفتیم. حالا بریم سراغ ادامه‌ی توضیحات.
همون‌طور که اشاره کردیم، بحران‌ها کم نیستن و برای همین رد پاشون در همه‌ی داستان‌ها دیده میشه. (چون فضای فکری نویسنده‌ها از بحران‌ها تاثیر می‌پذیره و در نتیجه خیالاتشون و داستان‌هاشون هم متاثر از بحران‌ها نوشته میشن.)
گفتیم که بهتره به جای دامن زدن به بحران‌ها، اون‌ها رو نقد کنیم. این دقیقاً همون جاییه که ژانر اجتماعی بحران‌های جامعه رو متفاوت با بقیه‌ی رمان‌ها نشون میده.
حالا شاید بگید هر چی در پارت اول گفتیم رو انجام دادید و باز هم ایده‌ای ندارید. نمی‌دونید چی بنویسید که بحرانی رو در بر بگیره و نقدش کنید و ...
در پاسخ باید بگیم که شما بی شک از بحران‌ها می‌نویسید ولی شاید خوب فکر نمی‌کنید که اون‌ها رو تشخیص بدید خصوصاً چون که بحران‌های اجتماعی، مشکلات بزرگی هستن که جمعیت زیادی از مردم رو درگیر می‌کنن. پس چون جمعیت زیادی درگیرشون میشن، به طور ناخودآگاه به دیدگاه‌های واحد و مشابهی در موردشون میرسن.
حالا نکته کجاست؟ نکته این‌جاست که در داستان اجتماعی، شما باید به اکثریت جامعه حمله‌ی فکری کنید. یعنی چی؟ یعنی این‌که اکثریت جامعه رو مقصرِ بحران‌ها بدونید، یعنی این‌که جوری بنویسید که مخاطب شما حس نکنه جامعه‌ای ایده آل رو می‌بینه که فقط شخصیت‌های منفورش تحمل بحران‌ها رو برای شخصیت‌های محبوب داستان سخت می‌کنن. در واقع باید جوری بنویسید که نشون بدید چطور اکثر شخصیت‌های داستان شما عامل ایجاد بحران‌ها و تقویت بحران‌ها هستند.

حالا یک نکته‌ی جالبِ دیگه که کمکتون می‌کنه اکثریت جامعه رو مقصرِ تشدید بحران‌ها نشون بدید، اینه که شخصیت‌ها رو سیاه و سفید نسازید؛ بلکه خاکستری بسازید.
شاید بگید چه ربطی داره؟
ربطش خیلی ساده‌ست. ساختن شخصیت‌های کاملاً سفید و کاملاً سیاه باعث میشه ما بحران‌های جامعه‌ی داستانمون رو تماماً به شخصیت‌های سیاه داستان نسبت بدیم و شخصیت‌های سفید رو کاملاً بی گنـ*ـاه و قربانی جلوه بدیم، در حالی‌که همه‌ی شخصیت‌های هر داستانی خاکستری اند و هر کدوم به یک میزانی در ایجاد و تقویت بحران‌های اجتماعی نقش دارن. (نهایتش بتونیم همون حرف رو بگیم که اکثریت جامعه به بحران دامن میزنن و اقلیتی بی تاثیر اند که همون اقلیت هم باز به نوبه‌ی خودشون به بحران‌های دیگه‌ای دامن می‌زنن)
اگر بخوایم بیشتر مسئله‌ی بحران رو باز کنیم، در واقع در هر زمان اکثریت شخصیت‌های داستان به بحران‌های خاصی دامن می‌زنن و اقلیتی با این دامن زدن مخالف اند. در زمان دیگر برای بحران‌های دیگر چه بسا شخصیت‌ها جا عوض کنند اما باز هم برای هر بحران اکثریت یک جامعه تقصیرکار هستند.
در واقع میشه این‌طور گفت که در ژانر اجتماعی، شما تقصیرِ بحران‌ها رو گردن اکثر مردم جامعه میندازین؛ نه فقط تعداد کمی از افراد که در اقلیت اند.
بنابراین! توجه کنید که بحران‌های اجتماعیِ تاثیر گذار بر زندگی شخصیت‌هاتون رو فقط به یکی دو تا شخصیت نسبت ندید که شخصیت‌های اصلی داستانتون قربانی باشن و مدام شکوه و شکایت کنن که چقدر بدشانس بودن که این اقلیتِ مشکل ساز براشون بحران ساختن.

حالا! چی کار کنیم که بحران‌ها رو درست و حسابی نقد کنیم؟
تفکر نقادانه یک ابزار عالی برای این مرحله محسوب میشه. برای چنین تفکری چه کار کنید؟
سوال بپرسید و سوال بپرسید و جواب بدید!
این تکنیکیه که برای همه‌ی ژانرها به دردتون می‌خوره، برای ژانر اجتماعی حتی بیشتر!
از خودتون بپرسید در بحران‌های اجتماعی که روی همه تاثیر میذاره، مردم چطور نقش دارن؟
بعد تحقیق کنید، ولی این بار نه فقط از جنس سرچ در گوگل، بلکه از نوع گوش دادن به دیالوگ‌های روزمره‌ی مردم اطرافتون و فکر کردن به حرف‌هاشون و نقص‌هایی که در حرف‌هاشون هست. سعی کنید روی رفتارهای آدم‌ها در مواقع صحبت کردنشون از بحران‌ها دقیق بشید. نگاه‌هاشون، لحن حرف زدنشون و کلماتی که به کار می‌برن تا حس و فکرشون رو بیان کنن رو دقیق توی ذهنتون ثبت کنید. حافظه‌تون رو خوب به کار بگیرید و بعداً روی حرف‌هاشون فکر کنید. سعی کنید نقدشون کنید تا ببینید چطور می‌تونید ربط بین نقص‌های رفتار و گفتار اون‌ها و تشدید بحران‌ها رو پیدا کنید.
توجه! توجه! گاهی اوقات مردم از بحران مورد نظر شما حرف نمیزنن ولی حرف‌هاشون غیر مستقیم بحرانی رو تشدید می‌کنه. سعی کنید ریز نکته رو دربیارید.
حالا نگران نشید! قرار نیست برید با سارتر و کیرکگور صحبت کنید! قراره از حرف‌های همین مردم ساده و معمولی که هر روز دور و برتون می‌بینید و باهاشون سروکار دارید کمک بگیرید. ژانر اجتماعی یعنی نقد جامعه؛ یعنی نقدِ من و تو و هر کی دور و برمونه! پس خوب در محیط اطرافتون دقیق بشید.
حالا می‌خوایم براتون با یک خاطره‌ی خیالی که دور از واقعیت هم نیست، یک مثال ساده بزنیم از بحران نابرابری اقتصادی که به نابرابری اجتماعی هم منجر میشه.
"ما دو تا فامیل داریم. یکیشون توی ناز و نعمت زندگی میکنه و هر هفته یک بار بساط گردش و تفریح‌های لاکچریش برپاست. عشق و حال میکنه و از زندگیش لـ*ـذت میبره ولی هنوز میگه کافی نیست و باید بیشتر پول به جیب بزنه. اون معتقده نباید به هر چی داری قانع بشی وگرنه هیچ وقت بالاتر نمیری و تا ابد در جا میزنی. فامیل دیگه‌مون کلی بدهی بالا آورده و نمیتونه هزینه‌ی دانشگاه بچه‌هاش رو بده. با همه‌ی اینا کلی خدا رو شکر می‌کنه و میگه آدم باید به هر چی داره قانع باشه تا خوشبخت و آروم باشه."
خب کدوم درست میگه؟
دنبال اونی که درست میگه نگردید! اینو تهِ ذهنتون داشته باشید که هیچ کس کاملاً درست نمیگه و هیچ کس کاملاً غلط نمیگه. فقط دقت کنید که این افراد مختلف چطور به بحران‌ها دامن میزنن.
در مورد همین مثال، اولین فامیل و دومین فامیل با ارتباطی که بین قناعت و حس خوشبختی برقرار کردن، به بیشتر شدن بحران نابرابری دامن زدن. اونی که زیاد داره قانع نمیشه و بیشتر میخواد و بیشتر به دست میاره، اونی که کم داره قانع میشه و کمتر می‌خواد و بیشتر از دست میده. در نتیجه هر دو با باورهاشون شکاف طبقاتی بین خودشون رو بزرگ‌تر می‌کنن و بحران نابرابری رو تشدید میکنن.

خب این یک مثال ساده بود. شما چه مثال‌هایی به ذهنتون میرسه؟
دیدید که سخت نبود؟
پس نترسید و شروع کنید. یک یا چند بحران اجتماعی انتخاب کنید و تبدیلش کنید به پایه‌های ایده‌ی داستانتون و بعد، از تمام راه‌هایی که ما پیشنهاد کردیم و راه‌های دیگه‌ای که به ذهن خودتون می‌رسه استفاده کنید تا نقد پخته‌ی منحصر به فرد خودتون از دامن زدنِ اکثریت جامعه به بحران‌ها رو در داستانتون ارائه بدید.

* اجتماعی نویس‌های فعلی و آتی گرامی، با ما همراه باشید *


ژانر اجتماعی چطور به رشد جامعه کمک می‌کنه؟

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
  • عالی
Reactions: raha.j.m، SAEEDEH، ! Shîma ! و 9 نفر دیگر

روشنک.ا

نویسنده افتخاری
کاربر افتخاری
  
عضویت
17/3/20
ارسال ها
393
امتیاز واکنش
3,381
امتیاز
168
سن
24
زمان حضور
6 روز 20 ساعت 25 دقیقه
این قسمت: هنجارها و نابه‌هنجاری‌های جامعه رو نقد کنید.

هنجار و نابه‌هنجاری رو که در پست اول تعریف کردیم. حالا نوبت می‌رسه به نقدشون.

این قسمت در واقع قسمتیه که تعداد زیادی از اجتماعی نویس‌های خوب حتی در مجازی بهش می‌پردازن اما باز هم خوبه که بیشتر تشریحش کنیم.

همون‌طور که می‌دونیم، هنجار‌ها تمام زندگی‌های ما رو در بر می‌گیرن، از غذا خوردن با قاشق و چنگال گرفته تا هنجارهای مبتنی بر اعتقادات دینی و مذهبی و ...
بنابراین هنجارها برای جامعه مثل اکسیژن برای بدن ما هستن. ما هنجارها رو نفس می‌کشیم و بدون اون‌ها نمی‌تونیم در جامعه زندگی کنیم. اما در همین جامعه می‌بینیم که بعضی هنجارها تاثیرهای مخربی روی زندگی آدم‌ها و در نهایت سرنوشت یک جامعه میذارن و افرادی که آگاه میشن، شروع به شکستن این هنجارهای مخرب و تشکیل گروه‌های هنجار شکن می‌کنن. پس این‌جا، هنجار شکنی مطرح میشه که گاهی می‌تونه پدیده‌ی سازنده‌ای باشه(اگر هنجارهای ویرانگر رو بشکنه) و گاهی می‌تونه پدیده‌ای مخرب باشه(اگر هنجارهای سازنده رو بشکنه)

پس تکلیف روشن شد! هنجارها میتونن مخرب باشن و شکستنشون سازنده باشه و همچنین هنجارها میتونن مخرب باشن و شکستنشون سازنده باشه.
حالا که به این نتیجه رسیدیم، میریم سراغ پردازش داستان اجتماعی با نقد هنجارها و هنجار شکنی‌ها.
همون‌طور که گفتیم، هنجارها جزء لاینفک زندگی آدم‌ها هستن پس شما خواه، ناخواه این هنجارها رو در داستانتون نمایش میدید.(حتی اگر داستان شما اجتماعی نباشه) چرا؟ چون شما هم با این هنجارها زندگی می‌کنید و ازشون تاثیر می‌پذیرید. شما هنجارهایی رو که در جامعه رعایت می‌کنید رو در داستان‌هاتون هم وارد می‌کنید. پس فرق داستان اجتماعی با داستان‌های ژانرهای دیگه چیه این‌جا؟
نقدِ هنجارها و هنجار شکنی‌ها. این میشه تمایز توجه یک اجتماعی نویس به هنجارها و هنجارشکنی‌ها از دیگر نویسنده‌ها.
در مورد هنجارها، حواستون رو خوب جمع کنید ولی یادتون باشه که این مرحله به سختیِ مرحله‌ی قبل که نقد و تحلیل بحران‌ها بود، نیست. چرا؟ چون خیلی ریشه‌ای نیست. هنجارها سطحی اند و همه اون‌ها رو می‌بینن و می‌شنون پس تحلیلی و عمقی نیست اما نقدش تفکر میخواد!
چه جور تفکری؟
تفکر نقادانه‌ی منحصر به فرد خودتون رو می‌خواد.
هر آدمی با دیدگاه خودش، یک سری هنجارها رو رد می‌کنه و یک سری رو قبول می‌کنه. اما این‌جا رد کردن و قبول کردن کافی نیست! این‌جا نیازه که پیامدهای هنجارهایی که رد می‌کنید یا قبول می‌کنید رو نشون بدید. پس می‌گردیم دنبال پیامدها. این بخش خیلی خوب می‌تونه بشینه روی ایده‌ی داستانتون. در واقع شما با اساسِ تحلیل بحران‌های اجتماعی ایده می‌سازید و با نقد هنجارها و هنجار شکنی‌ها به ایده‌تون پر و بال میدید. یک کار خیلی برجسته‌ای که می‌تونید انجام بدید اینه که هنجارها و هنجارشکنی‌هایی رو که در داستانتون نقد می‌کنید، به بحران‌های اجتماعیِ اولیه ربط بدید و باهاشون همسو سازی کنید. در واقع هنجارها و هنجار شکنی‌های داستانتون، خدمتگزارهای بحران‌های اجتماعی اصلی داستانتون باشن. در این حالت شما یک داستان با انسجام تحلیلی و نقدی می‌سازید که از ابتدا تا انتهاش یک درس مهم اجتماعی رو به طور گسترده و عمیق به مخاطب‌هاتون میده.

حالا این‌جا یک نکته مطرحه: هنجارها و هنجارشکنی‌ها رو چطور به بحران‌ها ربط بدیم؟
این مرحله فکر کردن می‌طلبه. شک نکنید بحران‌های اجتماعی هم باعث ایجاد هنجارها و هنجار شکنی‌هایی میشن و هم از هنجارها و هنجار شکنی‌هایی تاثیر می‌گیرن. پس برای این قسمت هم نگید نمیشه! میشه ولی با فکر میشه!

هنوز توی پیدا کردن هنجارها مشکل دارید؟ هنوز تشخیص نمیدید چی عادت فردی شماست و چی هنجار اجتماعی؟
کار سختی نیست! به جمعیت زیادی از آدم‌ها فکر کنید. ببینید چه عادت‌هایی بین آدم‌های زیادی مشترکه. ببینید چه باورهایی بین آدم‌های زیادی مشترکه. ببینید چه جور ارزش‌هایی بین آدم‌های زیادی مشترکه. کمی فکر کردن و دقت میخواد تا هنجارهای مورد نیاز رو پیدا کنید و بعد نقدشون کنید.

نمی‌دونید چطور هنجار شکنی‌ها رو تشخیص بدید؟
ببینید چه کارهایی از نظر جمعیت زیادی از آدم‌ها نامتعارفه. ببینید یک آدم به خاطر شکستن کدوم سنت‌ها و عرف‌های جامعه از جامعه طرد میشه. ببینید داشتن و ابراز چه نوع باورهایی، باعث میشه یک آدم از نظر جمعیت زیادی از جامعه مردود بشه. این‌ها میشن هنجار شکنی‌هایی که می‌تونید نقد کنید.

نقد هنجارها و هنجار شکنی‌ها رو کجای داستان بگنجونیم؟
چند تا راه داره.
اول اینکه در داستانتون نشون بدین پیروی کردن از هنجارها یا شکستنشون چه عواقبی برای شخصیت‌های داستانتون به دنبال داره.
دوم این‌که دیالوگ‌ها رو دست کم نگیرید! ما خیلی از هنجارها و هنجار شکنی‌ها رو مستقیم یا غیر مستقیم از زبون آدم‌ها می‌شنویم. حالا نمیگیم دیالوگ فلسفی بنویسید ولی در قالب دیالوگ‌های ساده هم می‌تونید هنجارها و هنجار شکنی‌ها رو نقد کنید.
سوم این‌که از احساسات شخصیت‌های داستانتون استفاده کنید تا حسشون به هنجارهای مختلف رو نشون بدن و نقد ساده‌ای رو در مونولوگ‌هاشون بگنجونید. این روش سوم خیلی رایجه ولی حواستون باشه در بروز احساسات در برخورد با هنجارها و هنجارشکنی‌ها زیاده روی نکنید که متن رو از فرمت یک داستان اجتماعی به فرمت یک دلنوشته تغییر ندید. از طرفی برخورد بیش از حد احساسی با هنجارها خودش عامل ایجاد یا دامن زننده به بحران‌های اجتماعی محسوب میشه. پس حواستون باشه تعادل رو حفظ کنید.
چهارم این‌که، برخورد فکری شخصیت‌هاتون با هنجارها رو نشون بدید. (فرق این راه با راه سوم در اینه که برخورد فکری، تمرکز خیلی کمی روی احساساتی مثل خشم، رضایت، غم، شادی، درد و ... داره و فقط فکر خالص نقادانه‌ی شخصیت‌ها رو در مونولوگ‌هاشون نشون میده)

خب تا این‌جا که پیش برید، کار خیلی راحت‌تر میشه. راستی یادتون باشه بعضی هنجارها رو میتونید فی البداهه به داستانتون وارد کنید ولی بحران‌های اجتماعی و هنجارهای اصلی رو باید با نقشه‌ی قبلی و طرح اولیه‌ی ایده‌ی داستانتون بپردازید.


* اجتماعی نویس‌های فعلی و آتی گرامی، با ما همراه باشید *


ژانر اجتماعی چطور به رشد جامعه کمک می‌کنه؟

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
  • عالی
  • جذاب
Reactions: raha.j.m، Narges_Alioghli، SAEEDEH و 8 نفر دیگر

روشنک.ا

نویسنده افتخاری
کاربر افتخاری
  
عضویت
17/3/20
ارسال ها
393
امتیاز واکنش
3,381
امتیاز
168
سن
24
زمان حضور
6 روز 20 ساعت 25 دقیقه
این قسمت:
از شخصیت‌های داستانتون در ژانر اجتماعی یک جامعه و یک یا چند گروه اجتماعی مکمّل بسازید.


بعد از دو مرحله‌ی قبل که برای ساختن و بال و پر دادن به ایده‌ی داستانتون بود، می‌رسیم به مرحله‌ای که باید شخصیت پردازی کنید. این‌جا در واقع شروعِ داستان نویسی شما محسوب میشه. چرا؟ چون تا قبل از این مرحله ایده‌ی شما نقد اجتماعی خالص بود که می‌خواستید در قالب یک داستان بیان کنید ولی تا وقتی که شخصیت‌هایی نباشن که این داستان رو شکل بدن، عملاً داستانی وجود نداره.
حالا ممکنه بپرسید، پس چرا مراحل قبل رو تشریح کردیم؟
برای این‌که داستان شما ریشه‌ای، با محتوا و آموزنده در ژانر خودش باشه.

حالا چرا میگیم شخصیت‌های داستان ما باید جامعه و گروه‌های اجتماعی بسازن؟
این خیلی مهمه! مهمه که مشکلات یک جامعه‌ی واقعی رو در یک جامعه‌ی خیالی که پرداخته‌ی ذهن خودتون هست نشون بدید.
چرا با یکی دو تا شخصیت کار راه نمیفته؟
چون مسئله‌ی روابط اجتماعی مطرحه و ما نیاز داریم روابط اجتماعی مختلفی رو در یک داستان اجتماعی تشکیل بدیم؛ بنابراین باید شخصیت‌های متعددی بسازیم که گروه‌های اجتماعی و در نهایت جامعه‌ی داستان ما رو تشکیل بدن.
شاید شما هم مثل جامعه شناس‌ها رو شنیده باشید که میگن ۱+۱ از ۲ بزرگ‌تره. این اصطلاح یعنی یک نفر که با یک نفر دیگه جمع میشه و جامعه‌ای دو نفره تشکیل میدن، بزرگ‌تر از ۲ نفر میشن که تنها و انفرادی مسیری رو طی می‌کنن.
این بزرگ‌تر شدن هم می‌تونه مثبت باشه و هم می‌تونه منفی باشه. در ژانر اجتماعی شما تمرکزتون بیشتر روی نقد اون بزرگ شدن، چه منفی و چه مثبت، هست. چرا؟ چون اون بزرگ شدن حاصل یک ارتباط اجتماعیه که باید نقد بشه.

حالا که این‌طوره، چرا نمیگیم فقط دو تا شخصیت مهم در داستان بسازیم و بقیه فرعی باشن و زیاد نقشی در داستان نداشته باشن؟
نکته‌ای که این‌جا مطرح میشه اینه که واقعیتش مهم نیست چند تا شخصیت اصلی بسازید اما مهمه که تاثیرات متقابل شخصیت‌های اصلی و حاشیه‌ای بر هم‌دیگه رو نشون بدید و به نقد بکشید. برای همین، واقعاً مهم نیست که چند تا شخصیت از اول تا آخر داستان شما باقی بمونن یا زمان زیادی به مقدار ثابتی در تمرکز داستان باشن. مهم اینه که هر شخصیت به عنوان عضوی از جامعه‌ی شخصیت‌های داستان، چه تاثیراتی روی بحران‌ها و هنجارها از خودش نشون میده و چه تاثیراتی از اون‌ها می‌گیره.

حالا که گروه‌های اجتماعی و در نهایت جامعه‌ی شخصیت‌ها رو ساختید، وقتشه به انحصاری کردن شخصیت‌ها بپردازید.

منظورمون از انحصاری کردن شخصیت‌ها چیه؟
متمایز و منحصر به فرد کردن شخصیت‌ها.
این‌جا جاییه که از شما فکر و خلاقیت می‌طلبه. باید حواستون رو جمع کنید که شخصیت‌هاتون زیاده از حد شبیه به هم نشن. از طرفی زیاده از حد متضاد هم نشن. یک مسیر متعادل برای شخصیت سازی در پیش بگیرید. شاید بشه در این مسیر گفت یکی از بهترین راه‌ها برای شروع، ساختن شخصیت‌های مکمل هست. به این صورت که هر شخصیت منحصر به فردی که می‌سازید، با شباهت‌ها و تفاوت‌هایی که با بقیه‌ی شخصیت‌های داستان داره، بقیه‌ی اعضای گروه‌های اجتماعی و جامعه‌ی داستان رو کامل کنه. البته این کامل کردن به معنای بی نقص کردن نیست! بلکه گاهی حتی دامن زننده به بحران‌ها و بزرگ‌تر کننده‌ی نقص‌ها هم هست. منظور از این کامل کردن، به نوعی در برگرفتن انواع تنوع‌های شخصیتی و ارتباطی هست.

سوال:
آیا نیازه شخصیت‌ها متضاد هم باشن و همدیگر رو خنثی کنن؟
جواب: تا جایی که امکان داره، از دائمی کردن چنین کاری بپرهیزید. البته ساختن شخصیت‌های متضاد میتونه به آموزنده‌تر شدن داستان خیلی کمک کنه ولی خنثی کردن اگر یک رویه‌ی دائمی بشه، جهت گیری اجتماعی خودش رو از دست میده.
سوال: منظور از جهت گیری اجتماعی چیه؟
جواب: در واقع، ما می‌تونیم روابط اجتماعی رو مثل تعداد زیادی بردار در جهت‌های مختلف در نظر بگیریم که وقتی بین همگیشون برآیند می‌گیریم، بردار برآیندی حاصل میشه که جهت خاصی داره. به این جهت گیری خاص که برآیند جهت‌های روابط اجتماعیه، میگیم جهت گیری اجتماعی.
اگر شما شخصیت‌های داستانتون رو در جهت خنثی کردن هم پیش ببرید، در نهایت باعث میشید برآیند روابط اجتماعی داستانتون صفر بشه و خالی از جهت گیری اجتماعی بشه.
سوال: حالا این جهت گیری اجتماعی به چه درد می‌خوره؟
جواب: جهت گیری اجتماعی در واقع به کمک شما میاد تا بتونید تاثیر کلی یک جامعه روی ایجاد و تقویت بحران‌های اجتماعی و هنجارها و نابه‌هنجاری‌های اجتماعی رو نشون بدید و به نقد بکشید. حالا شما حساب کنید اگر این جهت رو نسازید، نمی‌تونید نشون بدید که جامعه‌ی شخصیت‌هاتون چطور به روش‌های مختلف روی بحران‌ها و هنجارها اثر میذارن و اون‌ها رو ایجاد یا رد می‌کنن.

در انتهای این مرحله، از شیوه‌ی موثر و مفیدِ سوال پرسیدن کمک بگیرید. از خودتون مدام بپرسید هر شخصیتی که می‌سازید چه ویژگی‌هایی داشته باشه و چه ویژگی‌های نداشته باشه و شخصیت‌های دیگر رو جوری اطرافش بسازید که ارتباط اجتماعی اون‌ها و گروه‌هایی که می‌سازن، در جهت نقد بحران‌های اجتماعی و هنجارها و نابه‌هنجاری‌های اجتماعی از دیدگاه منتقدانه‌ی شما خوب ظاهر بشن و نقش خودشون رو به خوبی در داستان شما بازی کنن.

* اجتماعی نویس‌های فعلی و آتی گرامی، با ما همراه باشید *


ژانر اجتماعی چطور به رشد جامعه کمک می‌کنه؟

 
  • تشکر
  • عالی
Reactions: raha.j.m، Narges_Alioghli، SAEEDEH و 6 نفر دیگر

روشنک.ا

نویسنده افتخاری
کاربر افتخاری
  
عضویت
17/3/20
ارسال ها
393
امتیاز واکنش
3,381
امتیاز
168
سن
24
زمان حضور
6 روز 20 ساعت 25 دقیقه
این قسمت:
جمع بندی محتوای حاصل از سه مرحله‌ی قبل و گنجوندن این محتوا در متن داستان


خب وقتی از پس سه مرحله‌ی قبل بربیاید، هنوز هم یک داستان کامل و منسجم ندارین. چرا؟ چون تا حالا بیشتر داشتیم از اساس‌های ایده پردازی و گسترش ایده‌هاتون می‌نوشتیم.
حالا می‌رسیم به مرحله‌ی آخر که در واقع مرحله‌ی بسیار مهمیه که بین یک داستان جذاب و پر کشش و یک داستان خشک و کسالت آور تفاوت ایجاد میکنه. دقت کنید گاهی نویسنده‌های بعضی داستان‌های اجتماعی در سه مرحله‌ی اول عالی ظاهر میشن ولی در مرحله‌ی آخر خوب عمل نمی‌کنن و متاسفانه مخاطب‌های بسیار کمی ترغیب میشن اثرشون رو تا انتها مطالعه کنن.
حالا، آیا حرف ما اینه که تابع تعداد مخاطب باشیم و لزوماً مخاطب پسند بنویسیم؟
نه میشه به این سوال جواب مثبت داد و نه میشه جواب منفی داد. این‌جا مسئله‌ای مطرحه:
اون هم این‌که، به قول دوستانِ قلم به دست، ما می‌نویسیم تا خونده بشه.
این یعنی ما نیاز داریم مخاطب‌هامون جذب مطالب ما بشن. درکش خیلی سخت نیست. هر کسی که در این دنیا تولید محتوا می‌کنه(اون محتوا از هر **** می‌تونه باشه؛ از نقاشی و عکس و موسیقی گرفته تا متن‌های انتقادی و داستان و رمان و .‌‌..) می‌خواد که این محتوا رو با افراد زیادی به اشتراک بذاره وگرنه اصلاً تولیدش نمی‌کرد! تولید، عرضه می‌خواد. تولید داستان هم عرضه‌ی اون داستان رو می‌خواد. عرضه هم تقاضا می‌خواد. پس وقتی داستان عرضه میشه، متقاضی‌هایی می‌خواد. پس نتیجه‌ی ساده‌ی ما اینه که: ما مخاطب می‌خوایم!
این اعترافیه که بعضی نویسنده‌ها می‌کنن ولی بعضی‌ها انکار میکنن و میگن طرفدار مهم نیست. می‌دونید مشکل کجاست؟
از چه قشری طرفدار می‌خوای؟
این مسئله‌ی مهمیه واقعاً!
این کلمه‌ی قشر که گفتیم می‌تونه شامل همه‌ی اقشار سنی، تحصیلی، فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی، سـ*ـیاسی، مذهبی و ... باشه. مسئله این‌جاست که برای کسایی می‌نویسین که دغدغه‌ی فکریشون چی باشه؟
برای اون قشر‌های مد نظرتون، باید تمام تلاشتون رو بکنید که جذاب بنویسید. ما نمیگیم تابع نظر مخاطب باشید ولی مخاطب رو جذب کنید. پس این مرحله رو نادیده نگیرید!

برای این مرحله چه کار کنیم؟
این مرحله هم افکار شما رو نیاز داره و هم احساسات شما رو. نیازه که قدرت تجسم خودتون رو بالا ببرید، فضاسازی کنید و شخصیت‌های داستانتون رو به طور جذاب و جالب توجهی درگیر سیر داستان پر از پستی و بلندی خودتون بکنید. در این میان، اشاره می‌کنیم که سعی کنید داستانی کنجکاو کننده با انتهای غیر قابل پیش بینی بنویسید. گاهی برای این کار نیاز دارید تعداد شخصیت‌های داخل داستانتون رو زیاد کنید. گاهی نیازه که بحران‌ها رو بزرگ‌تر کنید. گاهی نیازه که با هنجارها یا هنجار شکنی‌ها تصمیم‌های مهم شخصیت‌های داستانتون رو جوری شکل بدید که آینده‌شون رو مبهم و غیر قابل پیش بینی کنه. گاهی ضربه‌ها یا حمایت‌های گروه‌های اجتماعی رو در جهت مقاصدشون جوری نشون بدید که مخاطبتون رو کنجکاو کنه ولی نذاره حدس بزنه بعدش چی میشه. همیشه یک چیزی تهِ ذهنتون باشه: جوری بنویسید که وقتی خودتون داستان رو به عنوان مخاطبی که نمی‌دونه ادامه‌ی داستان چیه می‌خونید، مدام به حسی برسید که بپرسید: "اوه! حالا چی میشه؟"
این همون جنبه‌ای از داستانه که در محاوره بهش میگیم هیجانِ داستان! پس، شما هم از هیجانِ داستان غافل نشید!
سوال: آیا هر چیزی بنویسیم برای هیجان دادن به داستان؟
جواب: سعی کنید معقولانه بنویسید. برای این‌که ژانر اجتماعی تا حد زیاد منطبق بر واقعیت جامعه هست و در انتقاد از جامعه نوشته میشه، نیاز به تفکر عقلانی داره. نمیشه هر چیزی نوشت! باید به واقعیت فکر کرد و نوشت. از این دنیا نوشت و آدم‌ها و روابطی که در این دنیا دیده میشن. درسته که داستان و شخصیت‌های داستان رو شما می‌سازید ولی یادتون باشه دارید در نقد جامعه‌ای می‌نویسید که می‌بینید، حسش می‌کنید و دردش رو می‌کشید.

از مقوله‌ی هیجان که بگذریم، در پست‌های قبل هم به آفرینش شخصیت‌های خاکستری و نه سیاه و سفید اشاره کردیم. نوبت می‌رسه به توصیف.
سوال: مگه توصیف مهمه؟ این همه کار برای یک داستان اجتماعی! چه خبره؟
جواب: در جواب باید بگیم که بله، توصیف خیلی مهمه! هیچ وقت از اهمیت توصیف روگردان نشید. توصیف مکان‌ها (چه مکان‌های بسته و ساخته‌ی بشر و چه مکان‌های طبیعی)، توصیف احساسات شخصیت‌ها، توصیف حالات ظاهری و رفتارهای شخصیت‌ها و همین‌طور ترکیب این توصیف‌ها با آرایه‌های ادبی مثل تشبیه، تشخیص (جان بخشی به اشیا)، مجاز، جناس، ایهام، استعاره، پارادوکس، مبالغه، کنایه و ...
پس می‌بینیم که بی دلیل توی مدرسه ادبیات نخوندیم. مگه نه؟
این خیلی خوبه که از هر چی در مدرسه یاد گرفتیم خوب استفاده کنیم. بالاخره ما وقت گذاشتیم خوندیم و یاد گرفتیم! پس چرا استفاده نکنیم؟
کار سختی هم نیست! شما نویسنده‌اید! نویسنده قبل از نوشتنش، خیلی خونده! شما هم خوندید و شکی در این امر نیست. شاید کتاب‌های خوبِ کمی خونده باشیم ولی می‌تونیم از این به بعد بیشتر بخونیم و بعد از خوندن هر کتاب بشینیم بهش فکر کنیم.
مثلاً هر رمانی که خوندیم، بشینیم به توصیف‌هاش، وقایعش، تصمیم‌های شخصیت‌هاش و عواقبشون، دیالوگ‌هاش و ... فکر کنیم‌. مدام سبک و سنگینش کنیم و سعی کنیم از ذهن نویسنده‌ش سر در بیاریم. البته قرار نیست از اون نویسنده کپی کنیم! قراره با شیوه‌های مختلف نویسندگی در درجات بالا آشنا بشیم. این راهیه که شروع کردیم پس چرا با اونایی که همچین راهی رو خوب تموم کردن آشنا نشیم؟

حالا، چرا میگیم توصیف مهمه؟
چون مخاطبمون رو می‌بره توی فضای داستانمون. مخاطبمون می‌تونه تجسم و حس کنه که اون‌جا حضور داره. هر چی دقیق‌تر توصیف کنیم، مخاطبمون هم دقیق‌تر حس می‌کنه. فقط توصیف بیش از حد ممکنه مخاطب رو خسته و دلزده کنه. پس سعی کنیم تعادل رو حفظ کنیم. مثلاً برای توصیف مکان می‌تونیم هر سری که شخصیت‌ها در اون مکان هستند، قسمتی از اون مکان رو توصیف کنیم و سری‌های بعد، قسمت‌های دیگه‌ای رو توصیف کنیم. می‌تونیم بین توصیف‌ها مونولوگ‌ها و دیالوگ‌هایی بیاریم که مخاطب خسته نشه. این دیگه هنر نویسندگی شماست ولی سعی کنید از محوریت یک داستان اجتماعی دور نشید و به طور مثال توصیف‌هاتون رو در راستای تشدید بحران‌های اجتماعی که قرار بود نقد کنید پیش نبرید! تعادل رو حفظ کنید. این بهترین راهه.

دیالوگ‌ها رو چه کنیم؟
دیالوگ‌ها، بسیار بسیار مهم اند! همون‌طور که قبلاً هم گفتیم، دیالوگ‌ها به طور غیر مستقیم می‌تونن در نقد بحران‌های اجتماعی نوشته بشن و همچنین می‌تونن هنجارها یا هنجارشکنی‌ها رو زیر سوال ببرن. دیالوگ‌ها در ژانر اجتماعی برهم‌کنش مستقیم بین افکار افرادی هستند که داستان شما رو می‌سازن. البته همه چیز رو نمیشه در دیالوگ‌ها گفت. گاهی رفتارها و کردارهای شخصیت‌ها پر از حرف‌هایی اند که در دیالوگ‌ها نمی‌گنجند ولی با این حال از ارزش دیالوگ‌ها کم نمی‌کنن. همون‌طور که گفتیم، چون دیالوگ‌ها یک ارتباط اجتماعی مستقیم رو نشون میدن، خیلی حائز اهمیت اند. پس حواسمون باشه چطور اون‌ها رو می‌نویسیم.

سوال: آیا فقط باید دیالوگ ماندگار بنویسیم؟
جواب: با تجربه‌ی شخصی خودم میگم که سعی کنید در این کار زیاده روی نکنید. دیالوگ ماندگار نوشتن خوبه ولی گاهی اثرتون رو خیلی یونیک و منحصر به فرد نمیکنه. چرا؟ چون ما اصولاً به دیالوگی میگیم ماندگار که بشه از متن داستان برید و جدا از داستان همه جا اون رو نوشت و گفت. پس در واقع مستقل از داستان ما میشه. نه این‌که به داستان ربط نداشته باشه، هنوز جزئی از داستانه ولی جزء مستقلِ داستانه. برای همین بدون داستان هم برای خودش هویت داره. برای همین ممکنه مشابه جملات افراد دیگری باشه که با کلمات دیگری همون مفهوم رو رسوندن و این داستانِ شما رو یونیک نمی‌کنه.
پس چه دیالوگی بنویسیم؟ تو که ما رو به کشتن دادی!
گوش کنید، سخت نیست! نمیگیم که دیالوگ‌های تفکر برانگیز ننویسید ولی سعی کنید یک انبار دیالوگ ماندگار نچینید. سعی کنید دیالوگ‌های تفکر برانگیز و پر محتوایی هم بنویسید که در ظاهر شاید ساده باشن ولی درکشون نیاز به خوندنِ داستان شما داشته باشه‌. این‌جور دیالوگ‌ها گاهی در حد یک طعنه ساده اند! پس فکر نکنید عجیب و غریب اند ولی اجزای وابسته‌ی داستان شما هستن. به همین خاطر نمیشه اون‌ها رو از داستانِ شما برید و جدا از داستان همه جا گفت و نشون داد. کسانی اون دیالوگ‌ها رو خوب درک می‌کنن و به فکر فرو میرن که داستانِ شما رو خونده باشن و دیالوگ رو در فضای داستان حس کرده باشن. این‌جور دیالوگ‌ها، اثر شما رو منحصر به فرد می‌کنه و شما رو چندین گام بالاتر می‌بره در نویسندگی.

مونولوگ که نکته‌ای نداره؟
نمیشه گفت نکته نداره ولی شباهت‌هایی هم به دیالوگ داره. مونولوگ که همون گفتگوی با خود هست، گاهی می‌تونه خیلی جالب باشه و تلنگر بزنه ولی باید حواسمون باشه زیادی احساسیش نکنیم. نمیگیم خالی از احساسات بنویسیم که ما هم موافقیم احساسات ما بخشی از هویت ما رو تشکیل میدن ولی یادمون باشه برخورد بیش از حد احساسی با بحران‌ها و مشکلات و شکست‌ها یا حتی آسایش و راحتی و موفقیت‌ها، خودش نوعی بحران ایجاد می‌کنه. البته می‌تونید بحرانی که ایجاد می‌کنه رو نقد کنید ولی اگر نقدی از چنین بحرانی ندارید، سعی کنید در برخورد بیش از حد احساسیِ شخصیت‌هاتون با واقعیت محتاط باشید. افکار افراد همون‌قدر مهم اند که احساساتشون مهم اند.

خب، تقریباً به انتهای تاپیک رسیدیم. اگر توضیحات بیشتری در این راستا ندادیم، از این جهت هست که شاید مابقی توضیحات، توضیحات مشترک بین همه‌ی ژانرها باشن و در واقع توضیحات اساسی برای داستان نویسی باشن.
نکات زیادی نگفتیم اما امیدواریم در تحلیل بحران‌ها، نقد هنجارها و نابه‌هنجاری‌ها، ایجاد گروه‌های اجتماعی از شخصیت‌های داستان و ترکیب سه مرحله‌ی قبل با هنر داستان نویسی در حد شروع راه اجتماعی نویسی به شما کمک کرده باشیم.

در انتها برای زمانی که تمام این مراحل رو به شیوه‌ی منحصر به فرد خودتون پیاده سازی کردید، تبریک میگیم! شما به دنیای اجتماعی نویس‌ها خوش اومدید!
با این حال، در این راه از دریافتِ هیچ نقدی روی گردان نشید و فراموش نکنید که هنوز درهای زیادی از نویسندگی به روی شما بسته اند که تنها با نقد و تحلیل مخاطبانِ منتقد به روی شما باز میشن.

رشد شما = رشد جامعه‌ی ما

امید است که قلم‌های شما با درخشش خود، اندیشه‌های جامعه را تازه کنند.

خوشحال میشیم اگر در نظرسنجی بالای تاپیک هم شرکت کنید.

سپاس بابت نگاه گرمتان و زمان گران‌بهایتان

*~ پایان ~*

* اجتماعی نویس‌های فعلی و آتی گرامی، متشکریم که با ما همراه بودید *


ژانر اجتماعی چطور به رشد جامعه کمک می‌کنه؟

 
آخرین ویرایش:
  • تشکر
  • عالی
  • جذاب
Reactions: raha.j.m، Narges_Alioghli، ASaLi_Nh8ay و 4 نفر دیگر
shape1
shape2
shape3
shape4
shape7
shape8
بالا